وقتی تو رفتی شمع روشن شبهایم خاموش شد ،
وقتی تو رفتی آتش غم دوری و فاصله در وجودم شعله ور شد
آسمان چشمانم ابری و دل گرفته شد و غروب غمگین عشق در قلبم نشست !
وقتی تو رفتی دنیا برایم عذاب شد و ثانیه ها پر ارزش تر از گذشته شدند !
وقتی تو رفتی نگاهم دائم به ثانیه ها و لحظه های زندگی بود تا هرچه زودتربگذرد و دوباره تو را در کنار خودم احساس کنم !
وقتی تو رفتی رفیق شب و روز من تنهایی شد !
تو که رفتی شهر برایم غربت شد و خانه برایم یک زندان پر از شکنجه و عذاب !!
تو که رفتی چشمانم همیشه در حال بهانه گرفتن بود و دستهایم همیشه لرزان !
تو که رفتی هیچ حسی در وجودم نبود ، و تنها آرزوی تو را ازخدای خویش داشتم
وقتی تو رفتی هر روز به یاد تو و فکر تو بودم و هر شب نیز اگر خوابی به این چشمهای خسته من می آمد،خواب تو را می دیدم !
وقتی تو رفتی تنها به پایان جاده زندگی می اندیشیدم و تنها نگاهم به پایان جاده که به تو میرسم و تو را در آغوش خود می گیرم بود !
تو که رفتی من مانند ساحلی بودم که در کنار دریای پر از عشق منتظر امواج محبت تو بودم !
وقتی تو رفتی، نام سفر برایم یک کابوس وحشتناک شدودیگر از هرچه سفر بود نفرت داشتم !
تو که رفتی ، عاشقی برایم پر درد تر و غمگین تر از گذشته شد !
وقتی تو رفتی ، هر زمان که پرستوها بر فراز آسمان دلم پرواز می کردند به آنها می گفتم سلام عاشقانه مرا به تو برسانند
و روزی تو را با خود بیاورند
یعنی آن روز را خواهم دید ....

غریب است دوست داشتن. وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
ونفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش میگیریم
هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر،هر چه او دل نازکتر ، ما بی رحم تر ...
تقصیر از ما نیست ؛ تمامی قصه های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند...
*******
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم، وقتی که دیگر رفت من به انتظارآمدنش نشستم،
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست داشته باشد من او را دوست داشتم،
وقتی که او تمام کرد من شروع کردم ، وقتی او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت است تنها شدن!
******
چه غم انگیز است وقتی که چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد ،
تو تشنه ی آتش باشی و نه آب. و چشمه که خشکید ، و چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی ،
بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید
و از آسمان آتش بارید ، تو تشنه ی آب گردی و نه آتش!!!
و بعد ، عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود ، از غم نبودن تو می گداخت ...!
******
رسم زندگی این است
یک روز کسی را دوست داری
و روز بعد تنهائی
به همین سادگی او رفته است
و همه چیز تمام شده است
مثل یک میهمانی که به آخر می رسد
و تو به حال خود رها می شوی
چرا غمگینی؟
این رسم زندگیست
تو نمی توانی آن را تغییر دهی
******
کسی را دوست میدارم.....
خداوندا
از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام،
و کسی را دوست می دارم، می گویند:
فراموشش کن.
******
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر
و از این دو دردناکتر ان است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش!!!!
******
حرفهایی است که هیچ گاه زبانها بهم نمیگویند....
حرفهایی است که فقط دستها میتوانند بهم بگویند.
******
دلی که از بی کسی غمگین است،هر کسی را می تواند تحمل کند.هیچ ﮐس بد نیست.
دلی که در بی اویی مانده است،برق هر نگاهی جانش را می خراشد.
اما چه رنجی است لذت را تنها بردن و چه زشت است زیبایی را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن!
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است .....